مواد درست ماشین بد

مواد درست ماشین بد

فرهاد کاشانی
نویسنده
به نقل از وبسایت مهندس فرهاد کاشانی: از روزی که پیکان به بازار آمد که من سیزده ساله بودم و کم کم یک چیزهایی از ماشین می فهمیدم یا دوست داشتم بفهمم صحبت از کیفیت پایین پیکان در مقایسه با ماشین های خارجی بود و حتی آن اوایل شایع شده بود که یک پیکان تصادف کرده و در زیر رنگ گلگیر علامت روغن نباتی قو بوده یعنی از همان حلبی روغن قو پیکان را ساخته اند.

سال ها در شرکت آریا دیزل در آن سوی جاده مخصوص و کمی به طرف تهران شرکتی به نام کروز بود Crouse که من نمی دانستم محصول آن چه بود. چند سال پیش به طور اتفاقی با صاحبان شرکت آشنا شدم دعوت شدیم که توری از این کارخانه داشته باشیم. واقعاً مات و متحیر مانده بودم که در چند صد متری من بزرگترین سازنده قطعات اتومبیل های ایرانی وجود داشته و من روحم از آن خبر نداشته و شرکتی که در آن موقع ۱۲۰۰ محصول یا SKU تولید می کرد از چراغ پژو تا ترمز دیسک، اربگ، دسته سیم و و و. بیش از ده هزار کارمند که شصت و پنج درصد آنها را خانم ها تشکیل می دادند.

صاحبان شرکت آقایان محمد علیپور و حمید کشاورز هر دو متولد رشت و مهندس برق هستند که اول برای گرفتن فوق لیسانس به امریکا می روند و بعد تصمیم می گیرند که به جای آن در همان ایران وارد کار تولید بشوند. اول از کلیدهای یک ماشین شاید رختشویی شروع کرده و پس از ساختن انواع سوئیچ برای وسایل خانگی وارد کار ساخت قطعات اتومبیل می شوند. این برای آنها که عقیده دارند در ایران نمی شود کاری کرد مگر پولدار باشید.

تا جائیکه فهمیدم این دو مهندس پولدار نبودند و البته با فروش بیش از یک میلیارد دلار در سال الان پولدار هستند. بعد از سال ها کارخانه داری و دیدن کارخانه ها و سالن های تولید در سراسر جهان با نظری به یک سالن تولید می فهمم که کیفیت تولید آن کارخانه چگونه است. مراحل کنترل کیفیت و نظافت در این کارخانجات بی نظیر بود. اگر کیفیت اتومبیل های ساخت ایران را می خواستید با کیفیت کارخانه ای که اکثر قطعات آن را می سازد اندازه بگیرید باید نتیجه می گرفتید که محصولات کارخانجات اتومبیل سازی ایران فوق العاده هستند. مگر یک محصول خوب از مواد خوب نمی آید؟ تا حدودی چرا ولی کار کارگران و پروسه ساخت و طراحی چیزهایی دیگری است که در کیفیت محصول نهایی تأثیر مستقیم دارد.

در قسمت تولید دسته سیم پروسه ساختی را دیدم که امکان نداشت دسته سیمی کمتر از کیفیت یکصد درصد تولید کند. وقتی آمار خرابی ها را پرسیدم گفتند فقط یک بار یک دسته سیم دو سیمش برعکس وصل شده بود که پس از تحقیق معلوم می شود یک دخترخانمی می خواسته دخترخانم دیگری را خراب بکند و عمداً جای دو سیم را عوض کرده بوده. دیدن چنین خط تولیدی به من احساس غرور داد که امکان تولید جنس با کیفیت بالا در کارخانه های ما وجود دارد. چرا در مورد محصول نهایی نمی شود این را گفت شاید دلیلش مثال زیر باشد.

من در سه ماه اول از شش ماه شبانه روزی سربازی در گروه مقسم غذا بودم که باید هر روز قبل از بقیه گروهان به آشپزخانه رفته و غذا گرفته و غذا را برای بقیه چیده یا می کشیدم. دیدن اینکه برنج را با بیل کروم دار می کشیدند و خورشت را با ملاقه های بزرگ در سایز بیل برایم تعجب برانگیز بود. راه دیگری هم نداشت چگونه غذای یک گردان ۷۵۰ نفره در یک آشپزخانه ۸-۷ نفره حاضر می شد؟ بجز بیل راه دیگری برای کشیدن غذا نبود. بهرحال غذاها بسیار بی مزه بودند و فقط با پیاز و از این قبیل می شد آنرا خورد و غذای سربازی هیچ شباهتی به یک غذای رستورانی نداشت و همیشه فکر می کردم که چرا دولت شاهنشاهی چنین غذاهای بی مزه ای را به سربازانش می دهد.

یک سال بعد که بعنوان ستوان دوم و معاون گروهان هر دو هفته ای یک بار نگهبان آشپزخانه و نگهبان شب می شدیم علت بی مزه بودن غذاها را فهمیدم،‌ ما باید مواظب بودیم که گوشتی که می آید وزن درست داشته باشد و خلاصه تمام مواد اولیه را باید ما تحویل گرفته و امضاء می کردیم. بماند که بعضی سعی می کردند روز روشن کلک بزنند و مثلاً به جای صد کیلو گوشت نود کیلو تحویل داده و آنرا گردن تبخیر شدن گوشت بیاندازند ولی گوشت عالی بود، آبلیمو عالی بود، سس گوجه از معروفترین برندها بود پس چرا غذاها آنقدر بی مزه بود؟

علت آشپزها بودند که به موضوع مزه اهمیتی نمی دادند و فقط فکرشان این بود که در پایان روز دو قابلمه از بهترین قسمت گوشت را بکشند و برای خانواده خود ببرند البته روزهایی که من افسر نگهبان بودم نمی گذاشتم که کسی غذایی ببرد چون آن غذای سربازها بود ولی در مزه غذا نمی توانستم تأثیر بگذارم. یادم می آید که هنگامی که در شیراز پرواز یاد می گرفتم سربازان نیروی هوایی می گفتند که تیمسار جهانبانی برای بازدید به پایگاه شان می رود و از سربازها می پرسد آیا شکایتی دارند و آنها از غذای بی مزه شکایت می کنند. تیمسار جهانبانی که افسر ورزشکاری بود آشپز را بلند می کند و بطرف دیگ قورمه سبزی می برد و می گوید اگر دوباره غذای سربازهای مرا خراب کنی می اندازمت توی دیگ خورشت. نمی دانم اثر آن چه شد ولی بعضی وقت فکر می کنم که مدیرعامل کارخانجاتی که با بهترین مواد نمی توانند ماشین خوب بسازند باید توی دیگ خورشت قورمه سبزی بیافتند. نه حیف خورشت قورمه سبزی است آبگوشت بهتره.
از سراسر وب
عکس ها
نظرات
 
 
 

على

1396/6/14
شما هميشه زيبا مى نويسيد
اون جمله آخر كه "حيف قرمه سبزى ، آبگوشت بهتره" هم عاااالى بود

ax1

1396/6/14
خیلی خوب گفتی. درود بر شرفت.

ميثم

1396/6/14
يادم مياد دوران سربازي يه سرهنگ داشتيم فقط بعضي وقتا نه هميشه اگر كسي واقعا كار ناشايست و غلطي ميكرد جوري كه از حد ميگذشت انفرادي بهش نميداد ميفرستادش اول دستشويي ها رو حسابي تميز كنه بعدم همون جا مهمون بود تا سرهنگ بهش اجازه خروج ميداد حكايت كار خودرو سازاي ما ديگ خورش قورمه سبزي نيست جاشون تو همون دستشويي يعني لياقتشون همونجاس كاش سرهنگ ما ريس نظارت به خودرو سازا بود

انسر

1396/6/14
خدا تیمسار جهانبانی رو بیامرزه.
تو اون کارخونه ای که رفتین نماز اجباری بود؟ شاید مشکل کار از اینجا باشه!!

پدرام

1396/6/14
خدا بیامرزه تیمسار جهانبانی رو ! اگر امثال جهانبانی امروزه تو کشور داشتیم این وضع خودرو کشور نبود که همه به فکر زدن جیب مردم هستن !
ای کاش جهانبانی ها رو اعدام نمیکردن

امیر

1396/6/14
مقاله جالبی بود و البته فقط همینو میشه نوشت تا منتشر بشه :) البته شرکت کروز دریچه گاز برقیش واسه ۲۰۷ مدتهاست مشکل داره و هی باید اپدیت بشه درحالیکه نوع تولیدی توسط بوش چنین مشکلی نداره.پس کیفیت قطعا کروز در حال حاضر ۱۰۰ از ۱۰۰ نیس :)

Mehdi

1396/6/14
ممنون اقای کاشانی بابت ایم مقاله زیبا،یاد اوردی کردید چ بودیم و چ شدیم،نمک رو زخم پاشیدید،ای کاش میشد حداقل بفهمیم میشود چیزی بشویم یا ن!!!! من ک دلم خیلی پر از مملکت،ن فقط خودروسازی از همه چیزش،حیف ک نمیشه حرفی زد‌.

زانیار

1396/6/14
دست خوش

آرش

1396/6/14
جالب بود . مرسی .

پارسا

1396/6/14
اقا من یه دنا خریدم تمام لای در زیر کاپوت رنگ باد کرده زنگ زده.. بردمش یه نقاش خوب گفت این ماشین استر رنگ نخورده فقط بردن تو کوره درش اوردن...

وحيد

1396/6/15
چه مقاله زيبايي
فقط نميدونم چهل ساله چرا هيچي نشديم توي خودروسازي
فقط فرقون مونتاژ ميكنيم

جواد

1396/6/15
باسلام
راستش من زياد موافق اين حرفا نيستم
من يه 206 دارم صفر خريدمش دسته راهنماشو همون اول عوض كردم چون چراق سلامش درست كار نميكرد ماشين داداشم هم همين جوري شد واسه اون ماشينش 94 بود يه دفعه چراغ هاي كل ماشين خاموش ميشد برد نمايندگي همون دسته راهنمارو عوض كرد درست شد مارك جفتشون كروز بود حتما اينو هم يه نفر چون ميخواسته همكارشو خراب كنه ايجوري شده.

عرشیا

1396/6/15
درود بر روح تیمسار جهانبانی
و درود بر نویسنده
عالی بود
ما میتوانیم بهترین هارا بسازیم
ولی وقتی کارخانه ی قاتلی مثل ایران خودرو میبینه مردم ما هنوز به آشغال سواری راضی اند خیالش راحت میشه و یه دور دیگه از مردم سواری میگیره.
چه ستوان ها و چه تیمسار های باغیرتی داشتیم و یک مرد روانی یک شبه همشونو اعدام کرد و مارا د این بدبختی انداخت.
حیف اینجا جاش نیس

علی

1396/6/15
نتیجه مالکیت شرکت کروز و اورند بر گروه بهمن هم چیز چشمگیری نبود همونگونه که این شرکت در زنجیره تأمین خودرو سازهای داخلی جز سو استفاده و خوراندن قطعات چینی به خودرو ساز ها ، کاری نکرد

سعید سالاری

1396/6/20
مهندس فرهاد کاشانی نویسنده مورد علاقه من تو مجله ماشین بودن زندگی پر باری هم داشتن از مدیر شرکت های بزرگ تا خلبانی امیدوارم هر جا هستن سر بلند باشن
Top